تبليغاتX
وقتی که دلت میگیره

وقتی که دلت میگیره

حرفایی از جنس دلتنگی وقتی بی حوصله و دلتنگی

مادر

 

هیچ وقت پریشانی ام را حس نکردی

رنج های پنهانیم را حس نکردی ... هیچ وقت باورت نشد که غمهایم مثل خودم بزرگ شدن ....

باور نکردی که همیشه از پشت این لبخند .. غمهایم دارن برایت دست تکان میدهند ..

باور نکردی که دلم به اندازه تمام اشکهایی که در تنهایی هایم ریخته گرفته ...

همیشه لبخندم و دیدی .. یکبار که اخم کردم منو به جرم بداخلاقی محاکمه کردی ...

انقدر تنهایی هام زیاد است که با همه چی سعی در پر کردن انها دارم ...

ولی تو باور نکردی و منو به جرم خوش گذارانیها مجازات کردی ......

تو فقط مجازات کردی .. اخم کردی .. چون می دونستی زنده ام به خنده هایت

باور کن که دنیایم خیلی بزرگ شده ... انقدر بزرگ که با هر چیزی سرگرم نمیشه ..

تو منو باور نکردی .... باورم کن ..............

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 15:9  توسط ملودی  | 

با رنج بودن

 

 

 

شب را نوشیدم ....

و بر این شاخه های شکسته میگریم ..

مرا تنها بگذار ........

ای چشم تب دار سرگردان !!!

مرا با رنج بودن تنها بگذار

مگذار خواب وجودم را پرپر کند ...........!!!

 

*******************

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 10:22  توسط ملودی  | 

ایران .... ای سرزمین پارسی

برای برگرداندن نام خلیج فارس به نقشه ماهواره ای و آنلاین گوگل ارت نیاز به 1 میلیون امضا می باشد

اگر ایرانی هستی ؟ اگر وطن پرست هستی ؟ اگر تعصب ایرانی داری ؟

 روی لینک زیر کلیک کرده و برای حذف نام خلیج عربی آنرا امضا نمایید و برای دوستان و آشنایان خود ارسال کن

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html

وعده ما روز آدینه (جمعه) 3 خرداد 1387

ساعت 05:۰۰ بعد از ظهر بوقت تهران

خيابان وليعصر - تقاطع شهید وحيد دستگردي مقابل سفارت امارات

هم میهنان و عاشقان ایرانزمین

جوانان و زنان و مردان درون مرزی ، روز آدینه 3 خرداد 1387 ساعت5
بعد از ظهر بوقت تهران در مقابل سفارت امارات ، برای رساندن صدای حق طلبانه ملت ایران ، جمع می شوند تا به جهانیان بگویند مرزهای سرزمین مادریشان طبق قراردادهای بین المللی غیر قابل تغییراست و نام خلیج همیشگی پارس با این سرزمین و ملت اش جاودانی خواهد ماند.

از تک تک شما هموطنان گرامی خواهش می کنم از این تجمع مردمی حمایت کنید و این اطلاعیه را از طریق اس ام اس و ایمیل و تلفن به دوستان و بستگانتان اطلاع بدهید و از آنها هم بخواهید به همه اطلاع بدهند.

از آنهایی که وبلاگ و وبسایت دارند خواهش می کنم این اطلاعیه را در وبلاگ یا وبسایت خود اعلام کنند.

با سپاس

 

ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاكت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای … دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاك پاك میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاك ایران ما

سنگ كوهت دُر و گوهر است
خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كی برون كنم
برگو بی مهر تو چون كنم
تا … گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست ، اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ايران ما

ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیكرم
جز مهرت بر دل نپرورم
از … آب و خاك و مهر تو سرشته شد دلم
مهرت ار برون رود چه می شود دلم
مهر تو چون ، شد پیشه ام
دور از تو نیست ، انديشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ایران ما

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 19:6  توسط ملودی  | 

حسرت

 

دختران روستا به شهر فکر میکنند ... دختران شهر در آرزوی روستا می میرند

مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ می اندیشند و مردان بزرگ در حسرت آرامش مردان کوچک می میرند     

پروردگارا !! کدامین پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمیرسد ؟؟؟...!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:17  توسط ملودی  | 

جشنواره فیلمهای کوتاه

 

      توجه ................................................................................ توجه

 

شروع جشنواره فیلمهای کوتاه ....

 

 

مکان ... استان مازنداران ... شهر آلاشت ( زادگاه رضا شاه )

شروع جشنواره از سه شنبه ۲۴/۲/۸۷

افتتاحیه در زادگاه رضا شاه ... ( الان موزه شده )

اختتامیه جمعه ۲۷/۲/۸۷

مکان سالن رصد خانه الاشت ...

( تا اونجایی که اطلاع دارم ۳۰۰ نفر از بازیگران .. کارگردانان و تهیه کنندگان و بقیه عوامل به اونجا

دعوت شده اند ... شهرداری الاشت برای تمام مدعوین امکانات رفاهی تدارک دیده )

برای افتتاحیه .. هانیه توسلی .. پژمان بازغی و خیلی از هنرمندای دیگه به اونجا رفته اند ))

 البته دیدن خود شهر آلاشت خالی از لطف نیست ....!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 18:59  توسط ملودی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 11:21  توسط ملودی  | 

تن تن در تهران

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:43  توسط ملودی  | 

وای ایران ما ....

 

چقدر سخته بعضی وقتا دیگه نمیشه سکوت کرد

یکی داشت از اون ور آب تعریف می کرد ...

که من ۲۰ سال پیش رفتم خارج ... امسال هم رفتم .. تعجب اوره قیمتها همون بوده

افزایش قیمت نداشتن ... تازه اگه افزایش قیمتی ایجاد بشه همه ملت اعتراض می کنند

تعجب کردم ...خیلی ..

بعد خندم گرفت .. خنده ای تلخ

تو کشور ما مسئولا با افتخار میان میگن .. امسال کوفت هم ۲۵٪ افزایش قیمت داشته

ما خودمون هم که تا سال تحویل میشه منتظریم که بفهمیم چقدر امسال گرون میشه

یه بنده خدایی میگفت : یک مثقال حقوقا را اضافه میکنند ... ۴ کیلو قیمتها را

قرار بود سطح تورم  را بیارن پایین .... ولی ..

ولی از گردش تفریح این مسئولان چیزی کم نمیاد که به داد این ملت برسند

... وای خدایا ... با ایرانمون چیکار کردن و... چیکار کردیم  ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:36  توسط ملودی  | 

زیاد شدن هوش بنزین کم شدن معرفت ادما

چند وقتی بود داشتم دنبال مطلب برای وبلاگم میگشتم که دیروز پیدا کردم

جاتون خالی داشتم تو خیابونا گشتی میزدم البته با ماشین دیدم یه بنده خدایی

تو این گرما یه شیلنگ و بطری دستشه بقل ماشین خاموشش ایستاده

تا دله یکی رحم بیادو یه چند لیتر بنزین بهش بده

منم از کنارش رد شدم میخواستم برم پمپ بنزین به خاطر همین مجبوری رد شدم و رفتم

شایدم مثل بقیه ....

تو پمپ بنزین انگار میخوای بری کاخ ریاست جمهوری پلیس با اسلحه ایستاده

بابا برا طلا فروشی هاهم این کارا را نمیکنند ( البته الان بنزین از طلا هم با اهمیت تره )

خلاصه این کارت هوشمند را گذاشتم تو دستگاه ( البته این خلاصه نیم ساعت طول کشید)

داشتم می امدم که دیدم یه اقایی داره با التماس به پشت سری من میگه :

اقا اگه لطف کنی این کارتت و بدی من یه چند لیتر بزنم اخه کارتم و یادم رفته بیارم .

اون اقا هم فقط گفت شرمنده باز اون اقا به یکی دیگه گفت حتی گفت : شماره من و یاداش

کن این ۴لیتر و پس میدم

همین موقع یه اقایی که کمی انورتر ایستاده بود گفت :

ببین به چه روزی افتادیم اقای x کاری کرده که دیگه به هم کیش و برادر خودمون هم

روا نداریم  بعد اون اقا را صدا کرد و کارتش و داد بهش

منم راه اوفتادم سر راه دیدم اون اقا هنوز با اون شیلنگ ایستاده به خاطر همین دور زدم

شاید یه ۴ لیتری من اون بیچاره را هم کمک کنه ( به این میگن جو گیری )

تو ماشین رادیو میگفت : از زمانی که کارت هوشمند سوخت اومده و نرخ و میزان ان

مشخص شده ۲۵٪ از ترافیک جاده های شمال کم شده

فقط اینجا باید تصور کنیم که بچه به باباش میگه بابا تابستونه کی میریم شمال ؟

بابا هم میگه نه بابا جون شمال خوب نیست می خوای بریم کرج ( البته کرج رو هم 

می پیچونه ) یا میگه بزار ماه دیگه که بنزین و شارژ کردن بریم ( شهریور ماه اونایی

که دل شیر دارن میرن مسافرت )

دیروز تو اخبار میگفت : از زمانی که بنزین هوشمن شده به جای اینکه از ایران بنزین

خارج شود داره ازکشورهای همسایه بنزین وارد ایران میشه ( قاچاق )

به این میگن : اومدی ابروش و درست کنی زدی چشمش را هم کور کردی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 12:27  توسط ملودی  | 

باران

 

دل من می سوزد که قناری ها را پر بستند

که پر پاک پرستوها را بشکستند

و کبوترهارا ...... آه کبوترها را ...... چه امید عظیمی به عبث انجامید !!!

دل من در دل شب     خواب پروانه شدن میبیند

مهر صبح دمان داس به دست      خرمن خواب مرا میچیند

                          *****

       وای باران   باران .... .. ..

شیشه پنجره را باران شست   ..!!

               از دل من اما ..... چه کسی نقش تورا خواهد شست ؟؟!!....

   اسمان سربی رنگ   

                     من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ ....

     می پرد مرغ نگاهم تا دور

           وای باران باران ..... پر مرغان نگاهم را شست ....!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 12:28  توسط ملودی  | 

 

بعضی وقتها دلم نمیخواد این همه سیاهی تو این دنیا باشه

ما جوانهایی که روزی میخواستیم اینده رو بسازیم و من

هر وقت که این جمله را میشنیدم میخندیدم

همیشه دوستانم میگفتند : با اجر اینده میسازیم اون موقع خیلی

بچه بودیم .

و حالا من فکر میکنم انگار ما باید با سنگ قبرمون اینده بسازیم .

این و گفتم چون دلم خیلی گرفته بود . هیچ وقت نمیخواستم

اینجا سیاهی بیرون و بیارم ولی اون سیاهی خیلی عظیمه .

جوانهایی که روزی باید مشعل موفقیت در دست بگیرند حالا تنها روشنایی

زندگی شان شمعی است که کنار عکسش روشن میکنند

توی هر کوچه و پس کوچه هر روز یه جوون میره

چرا؟این اعتیاد  باور دارید ؟

همیشه میگن مرگ  برای همسایه خوبه ما جوونا همه فکر میکنیم

فنا ناپذیریم  خنده داره .....

دلم گرفته چندروز پیش یکی از بچه های محل رفت اونم به خاطر هیچی

همیشه میگن جوون باید خودش عاقل باشه ولی انگار داریم یه کاری

میکنیم که این حرف فقط یه دروغ بشه

توی فیلما همیشه یه جوون هست که خیلی رو مده ولی انقدر ساده است

  که فوری اسیر اعتیاد میشه حالا چه قرص چه .....

چرا باورمون این شده چرا دیگه حتی تو فیلما یه جوون زرنگ نشون نمبدن ؟

ای کاش یه جمله بود که انقدر تاثیر گذار بود تا همه متحول میشدن .

یکی از دوستانم  اعتقاد داره اینجا موندن دیگه فایده نداره

همه یا بیکارند یا معتاد اون میگه باید رفت

تو اگر بنشینی من اگر بنشینم چه کسی برخیزد ؟

من اگر برخیزم تو اگر برخیزی  همه بر میخیزند..... 

مادر بزرگم میگه اون قدیما یه روز دوتا جنازه با هم میبردند

همه شوکه شده بودند گفته بودن : دوره اخر زمانه

حالا کجایی که ببینی بهشت زهرا جمعه هم دیگه تعطیل نیست .

ای کاش این همه سیاهی نبود .

من جوونم تو جوونی ای کاش باور میکردیم که اینده ای نزدیک

در انتظار است .


شرمنده که این همه تلخ بود ولی واقعی بود

ای کاش من میتونستم کاری کنم

اون جوون که رفت مثل همه ما یه وبلاگ داشت

جایی که دیگه تا ابد به روز نمیشه جایی که اگه ۱۰۰ نظر هم بدید

کسی نیست که بیا بگه مرسی که اومدی پیشم

باور کنید این راهش نیست ......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 13:51  توسط ملودی  | 

 

نگذارید موریانه نگرانی  بنائ زندگیتان را واژگون کند

 

                  ******     ******      *****      ******

امروز هوا حسابی گرم بود . تنها ماشین کولر داری که نصیبم شد طبق معمول همیشه مترو بود .

امروز شانس من خاموش بود

میگن ادم بده از دماغ فیل بیفته ولی امروز وقتی سوار مترو شدم یه خانوم اومد

بغل دست من نشست و  درست۳۰ دقیقه تمام زل زد به یه آگهی مایع ظرفشویی

یکی دیگه از خانوما گفت انگار از دماغ فیل افتاده نمیدونم حالا چون زل زده بود به

روبرو یا اینکه ۳۰ دقیقه ساکت بود .

ولی اون خانم تحسین داره ۳۰ دقیقه سکوت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ باور نکردنیه .

در مدتی که اون خانم بدگویی میکردو اون یکی خشک شده زل زده بود  به روبروش 

 من یه قطار پر ادمهای  مختلف را نگاه کردم

نمیدونم اونا لذت بردن از زندگی رو میشناسند ؟؟  شاید اونا این طوری خوش بودن .

یکی از بچه ها لطف کردن و گفتن اسم وبلاگم  و بذارم داستانهای من و مترو

نظر خوبیه ولی باید در نظر داشت گذر من تو مترو مثل گذر تو یه اجتماع است با هزاران

اتفاقات خوب و بد و یه داستان که باعث میشه من به دونیای اطرافم بیشتر توجه کنم

                     ******      ******      ******      ******

یه حرف جدی :

                 عیب جامعه این است که همه میخواهند ادم مهمی باشند

                                    ولی هیچ کس نمیخواد فرد مفیدی باشد


نظر یادتون نره

                    منتظر مهربونیهاتون هستم

 

 

                

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 22:54  توسط ملودی  | 

اتوبوس

 

دیروز داشتم از دانشگاه میامدم

منتظر تاکسی بودم که یه اتوبوس ( خصوصی ) ایستاد تا مسافر پیاده کنه

یدفعه چشم افتاد به راننده اخه هرکی پیاده میشد کلی تشکر میکرد

تا حالا ندیده بودم اصولا همه پول میدن و بدون حرفی پیاده میشن .

به خاطر همین چشمم اوفتاد به راننده یه خانم بود .

همین طور داشتم نگاهش میکردم  کلی حال کرده بودم .

دیدم همه مثل من به اون خانم نیگاه میکنند .

اون خیلی قشنگ راه اوفتاد و رفت ان ور خیابون تو ایستگاه ایستاد .

انقدر نرم ترمز کرد که ماشین (اتوبوس )بدون هیچ حرکتی تند ی

ایستاد .

بر خلاف بعضی از این راننده های محترم که وقتی ترمز میکنند ملت مثل

سیب زمینی و پیاز روی هم میریزند.

ولی کلی خوشحال شدم خانوما تو همه ی کارا دیگه وارد شدن و ما همه

از اونا حمایت میکنیم .

امیدوارم کسی موجب اذیت انها نشوند تا اونا هم زندگی کنند .

باید باور کنیم رانندگی یکی از مشاغل سخته اونم راننده اتوبوس .

پس حمایت میکنیم تا اونا با اینکه شغلشون خیلی سخته ولی راحت

کار کنند.

اقایون که می دونند دارم چی میگم ( منظورم بعضی از اقایونه

نه همه پس ناراحت نشید ). افرین به اون خانوم و خانومهای دیگر

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 12:7  توسط ملودی  | 

 

این ژاپنی ها خدایی ادمای عجیبی هستند .

یعنی نوع زندگی انها با ماها خیلی فرق داره کارهایی میکنند که تو دکون هیچ

بقالی پیدا نمیشه

مثلا دیروز داشتم یک مطلب می خواندم درباره بستنی

( توی این گرما حتی مطلبش هم به آدم میچسبه )

نوشته بود : بستنی یکی از لذت بخش ترین خوراکی فانتزی در جهان و

به خصوص ژاپن است .

توی ژاپن انواع بسیاری شامل می شود که البته مختص همان جاست . مثل :

سانما ایس : بستنی با طعم ماهی شور

سابو تن ایس : بستنی با طعم کاکتوس

تاکو ایس : بستنی با طعم هشت پا

کیوتا ایس : بستنی با طعم زبان گاو

خدایی حالم گرفته شد  حوص خوردن بستنی از سرم اوفتاد

ولی پیش خودم فکر کردم اگه یه بار به  این ژاپنی ها بستنی اکبر مشتی ( سنتی )خودمون و بدیم

عمرا" اگه لب به این بستنی های ذکر شده بزنند

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 21:23  توسط ملودی  | 

 

بچه های باحال نظر یادتون نره

میدونم خیلی مهربونید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 23:28  توسط ملودی  | 

یه خواب !!!!!

 

دیشب دوباره گویا  خودم را خواب دیدم

در اسمان پر میکشیدم

و لابه لای ابرها پرواز میکردم

و صبح چون از خواب پریدم

در رختخوابم یک مشت پر دیدم !!!!

یک مشت پر گرم و پراکنده پائین بالشت

در رختخواب من نفس میزد .

آنگاه ....با خمیازه ای ناباورانه

بر شانه های خسته ام دستی کشیدم !!

بر شانه هایم.....انگار جای خالی چیزی ....

چیزی مثل بال احساس کردم !!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 23:22  توسط ملودی  | 

نیروی انتظامی

 

دیروز صبح که خیلی زود بود و من مطمئنم شماها بیدار نبودید

داشتم میرفتم دانشگاه .

اومدم طبق روال همیشه سوار مترو بشم که چشمم افتاد به یه پلاکارد

روش نوشته بود : نیروی انتظامی خداحافظتان

یه ان مات موندم   فکر کردم حتما یه طرح دادن برای جمع اوری نیروی انتظامی

بعد گفتم : شاید مخالفان نیروی انتظامی  این و زدن ( مبارزه با مفاسد و ...)

تازه اون موقع چشم اوفتاد به پلاکارد  بقلیش که از نیروی انتظامی تشکر کرده بابت زحماتشان در مورد مبارزه با مفاسد

کلی خندیدم  دیگه چیکار کنم اول صبح بودو منم خواب

ولی خودمونیم میخواین تشکر کنید  کلمات بهتری استفاده کنید اون خداحافظ  برای اولین بار در نظر همه بیشتر

به بای بای  شباهت داشت .............

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 14:7  توسط ملودی  | 

امتحان

 

وای فردا امتحان دارم

مگه  این وبلاگ میزاره  تازه هر کاری هم میکنم خوب نمیشه

پوشم برم سر درسم که نمیتونم به استاد بگم این وبلاگ نذاشت درس بخونم

وای پس چرا هیچکس به من نمیگه IQ چیه ؟ از کجا اومده ؟ حالا چیکار کنم

برم سره درسم

هی بچه ها نظر یادتون نره

واگر نه دلخور میشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 11:44  توسط ملودی  | 

مهربونا

بچه ها منتظر تک تک مهربونیاتون هستم

پس نظر یادتون نره  

                               

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 13:8  توسط ملودی  | 

یک سوال

 

دیروز سر کلاس امار  استاد داشت درس می داد .

یه مسئله حل میکرد که پر از P & Q بود .

منم سرم تو جزوم بود .

استاد پرسید : Q اینجا چیه ؟

منم بی هوا گفتم : ای کیو (IQ )

هنوز سرم پایین بود که دیدم کلاس ساکت شد ه

سرم را که بالا اوردم  استاد  بالا سرم ایستاده بود

داغ کردم و به استاد نگاه کردم و یدفعه یه لبخند کج بی وقت اومد رو لبم

استاد هم لبخندی حوالم کردو گفت : می دونی IQ چیه ؟

منم نگاهش کردم که گفت : هفته دیگه یه مقاله ۱۵ صفحه ای در همین موضوع بیار

منم مات موندم  چشام گرد شد و از اون لبخند خبری نبود

حالا استاد یه لبخند بد موقع تحویلم داد < --- این لبخند استاد مون بود 

 دعا دعا میکردم شوخی کنه ولی شروع کرد درس دادن .

منم کلی حالم بد شد

همه داشتن میخندیدن

ولی من  هم عصبانی بودم هم ناراحت .

ووواااای ی ی ی حالا چیکار کنم ؟

اخه من مقاله در باره IQ  از کجا بیارم ؟؟؟

اونم ۱۵ صفحه   حالا چیکار کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:5  توسط ملودی  |